تمیزی شهر معمولاً بهعنوان یک وظیفه سازمانی دیده میشود؛ مسئولیتی که بهطور پیشفرض بر دوش شهرداری گذاشته شده است. این نگاه ساده و رایج، اگرچه بخشی از واقعیت را بیان میکند، اما تصویر کاملی از مسئله ارائه نمیدهد. در ساری، شهری با زیست اقلیمی خاص و روابط اجتماعی پیچیده، تمیزی شهر تنها با ماشینآلات، نیروهای خدماتی و بودجه محقق نمیشود. تمیزی، بیش از آنکه یک اقدام اجرایی باشد، نتیجه یک رابطه اجتماعی میان شهر، مدیریت و شهروند است.
شهرداری در هر شهری نقش کلیدی دارد؛ برنامهریزی، جمعآوری پسماند، نظافت معابر و نگهداری فضاهای عمومی بدون ساختار سازمانی ممکن نیست. اما مسئله از جایی آغاز میشود که تمام بار تمیزی شهر تنها به این نهاد سپرده میشود. چنین نگاهی، شهروند را از معادله حذف میکند و مسئولیت فردی را به حاشیه میراند. در ساری، این حذف تدریجی باعث شده تمیزی شهر به یک انتظار یکطرفه تبدیل شود، نه یک تعهد مشترک.
رفتارهای روزمره شهروندان نقش تعیینکنندهای دارند. انداختن زباله در فضای عمومی، بیتوجهی به زمانبندی جمعآوری، استفاده بیرویه از بستهبندیهای پلاستیکی و بیتفاوتی نسبت به آلودگی محیط اطراف، همگی بهتدریج فشار بر سیستم خدمات شهری را افزایش میدهند. وقتی شهروند خود را تنها مصرفکننده خدمات بداند، نه شریک در نگهداری شهر، هیچ سیستمی پاسخگو نخواهد بود.
از سوی دیگر، تمیزی شهر با حس تعلق ارتباط مستقیم دارد. شهری که شهروندانش آن را متعلق به خود بدانند، کمتر آلوده میشود. در ساری، هنوز در برخی محلهها میتوان این حس را دید؛ جایی که مردم نسبت به کوچه، فضای سبز و محیط اطرافشان حساساند. اما این الگو فراگیر نشده و در بسیاری از نقاط شهر، فضای عمومی به فضایی بیصاحب تبدیل شده است. بیصاحبی، مقدمه بینظمی است.
نباید از نقش آموزش و فرهنگسازی غافل شد. تمیزی شهر فقط با نصب بنر یا تذکر مقطعی شکل نمیگیرد. این موضوع نیازمند آموزش مداوم، شفافیت در فرآیندها و گفتوگوی صادقانه با شهروندان است. وقتی مردم بدانند زبالهشان چه مسیری را طی میکند و اثر رفتارشان چیست، احتمال مشارکت افزایش مییابد. در ساری، این حلقه ارتباطی هنوز کامل نشده است.
شرایط اقلیمی نیز اهمیت موضوع را دوچندان میکند. رطوبت بالا و بارندگیهای مکرر باعث میشود آلودگی سریعتر پخش شود و اثرات منفی آن زودتر خود را نشان دهد. در چنین شهری، بیتوجهی کوچک میتواند به مشکلی بزرگ تبدیل شود. تمیزی در اینجا یک انتخاب نیست؛ ضرورتی برای حفظ سلامت عمومی و کیفیت زندگی است.
شهرداری بدون همراهی مردم، تنها میتواند پیامدها را مدیریت کند، نه ریشهها را. از سوی دیگر، شهروندان بدون زیرساخت و برنامهریزی شهری، ابزار لازم برای رفتار درست را در اختیار ندارند. تمیزی شهر زمانی پایدار میشود که این دو در کنار هم قرار بگیرند. مسئولیتپذیری، مفهومی دوطرفه است؛ نه مطالبهای یکجانبه و نه فداکاری یکسویه.
در ساری، بازنگری در این رابطه ضروری است. تمیزی شهر باید از سطح مطالبه خدمات فراتر برود و به بخشی از هویت شهری تبدیل شود. شهری که تمیز میماند، الزاماً شهری ثروتمند نیست؛ شهری است که ساکنانش نسبت به فضای مشترک حساساند. این حساسیت با اعتماد، آموزش و مشارکت شکل میگیرد، نه صرفاً با جریمه و اجبار.
در نهایت، شهر تمیز نتیجه یک توافق نانوشته است؛ توافقی میان مدیریت شهری و شهروندان. هر زمان یکی از طرفین از این توافق فاصله بگیرد، نشانههای آلودگی ظاهر میشود. ساری ظرفیت بازسازی این توافق را دارد، اگر تمیزی شهر دوباره به یک ارزش مشترک تبدیل شود، نه صرفاً یک وظیفه اداری.