پیادهروی سادهترین، در دسترسترین و کمهزینهترین شکل فعالیت بدنی است؛ نه تجهیزات میخواهد، نه مهارت خاص، نه زمانبندی پیچیده. با این حال، در ساری پیادهروی هنوز جایگاه شایستهای در سبک زندگی شهری پیدا نکرده است. انگار راه رفتن، با همه بداهتش، به یک انتخاب حاشیهای تبدیل شده؛ چیزی که اگر مجبور باشیم انجام میدهیم، نه کاری که آگاهانه برای سلامت خود و شهرمان انتخاب کنیم.
بخش مهمی از ماجرا به نگاه ما به خیابان برمیگردد. خیابانهای ساری، بیش از آنکه برای انسان طراحی شده باشند، برای عبور خودرو ساخته شدهاند. پیادهروها اغلب باریک، ناپیوسته، ناهموار یا اشغالشدهاند. وقتی راه رفتن سخت، پرمانع و خستهکننده باشد، طبیعی است که شهروند ترجیح دهد پشت فرمان بنشیند، حتی برای مسیرهای کوتاه.
اما مسئله فقط زیرساخت نیست. پیادهروی در ساری از نظر فرهنگی هم جدی گرفته نشده است. هنوز در ذهن بسیاری، راه رفتن نشانه نداشتن وسیله است، نه انتخابی سالم و هوشمندانه. این نگاه باعث میشود پیادهروی بهجای اینکه رفتاری آگاهانه باشد، به اجبار یا بیبرنامگی نسبت داده شود. شهری که در آن پیادهروی «ارزش» محسوب نشود، آرامآرام از تحرک تهی میشود.
زندگی روزمره در ساری هم به این وضعیت دامن زده است. شتاب، عجله و پراکندگی کاربریها باعث شده فاصلهها ذهنی بزرگتر از فاصلههای واقعی شوند. وقتی شهر بهگونهای رشد میکند که محل کار، خرید، تفریح و زندگی از هم دور میشوند، پیادهروی از برنامه روزانه حذف میشود. نتیجه، وابستگی بیشتر به خودرو و کاهش تحرک طبیعی بدن است.
پیادهروی فقط یک فعالیت جسمی نیست؛ تجربهای شهری است. شهر با قدم زدن فهمیده میشود، نه از پشت شیشه ماشین. دیدن جزئیات، ارتباط چشمی، حس تعلق به محله و حتی احساس امنیت، همه در گرو حضور انسان در فضای شهری است. در ساری، وقتی خیابانها خلوت از عابر میشوند، شهر سردتر و بیروحتر به نظر میرسد.
نباید از نقش مدیریت شهری هم چشم پوشید. سیاستگذاریها اغلب خودرومحور بودهاند. توسعه خیابان، پارکینگ و مسیرهای سوارهرو، معمولاً در اولویت قرار گرفته و پیادهرو در بهترین حالت، بخش فرعی پروژه بوده است. تا زمانی که پیادهروی بهعنوان یک اولویت سلامت و کیفیت زندگی دیده نشود، تغییری جدی رخ نخواهد داد.
از زاویه سلامت روان هم پیادهروی اهمیت بالایی دارد. راه رفتن منظم، اضطراب را کاهش میدهد، ذهن را آرام میکند و احساس کنترل بر زندگی را تقویت میکند. در شهری مثل ساری که فشارهای اقتصادی و ذهنی کم نیست، پیادهروی میتواند یک نسخه ساده اما مؤثر باشد؛ نسخهای که متأسفانه کمتر تجویز و کمتر مصرف میشود.
پیادهروی در ساری میتوانست به یک رفتار جمعی تبدیل شود؛ به عادتی که دیدنش الهامبخش است. اما وقتی الگو کم است، وقتی خیابانها ناامن یا ناخوشایندند، این رفتار به حاشیه میرود. شهروند وقتی احساس کند تنهاست، کمتر قدم برمیدارد. رفتار جمعی، نیازمند تداوم و دیدهشدن است.
جدی گرفتن پیادهروی یعنی جدی گرفتن انسان. یعنی پذیرفتن اینکه شهر فقط محل عبور نیست، محل زندگی است. اگر ساری بخواهد شهری سالمتر، آرامتر و انسانیتر باشد، باید راه رفتن را از حاشیه به متن بیاورد؛ هم در طراحی، هم در فرهنگ، هم در تصمیمگیری.
پیادهروی از کوچکترین تغییرها شروع میشود؛ از انتخاب مسیر کوتاه بدون خودرو، از مکث کردن، از دیدن شهر با سرعت انسان. شاید همین قدمهای ساده، شروع فهم عمیقتری از ساری باشد؛ شهری که با قدم زدن، چهره واقعیاش را نشان میدهد.