دانشگاه فقط محلی برای آموزش و مدرکگرفتن نیست؛ قلب فکری هر شهر است. در شهری مثل ساری که چندین مرکز آموزش عالی فعال دارد، دانشگاهها میتوانند موتور تحول شهری باشند، اما این نقش هنوز آنطور که باید دیده و فعال نشده است. فاصلهای محسوس میان دانشگاه و شهر وجود دارد؛ گویی این دو در کنار هماند، اما با هم زندگی نمیکنند.
دانشجویان و استادان، سرمایه انسانی کمنظیری برای ساری هستند. ایدههای نو، پژوهشهای کاربردی و نگاه انتقادی میتواند به حل مسائل شهری کمک کند؛ از ترافیک و محیطزیست گرفته تا فرهنگ شهروندی و مدیریت محلهها. با این حال، خروجی بسیاری از پایاننامهها و پروژههای دانشگاهی هرگز وارد فضای واقعی شهر نمیشود و در کتابخانهها باقی میماند.
از سوی دیگر، شهر هم کمتر از ظرفیت دانشگاه استفاده میکند. مدیریت شهری میتواند دانشگاهها را به اتاق فکر ساری تبدیل کند؛ جایی برای آزمودن راهحلها پیش از اجرا. نبود ارتباط ساختاری میان شهرداری، نهادهای محلی و دانشگاهها باعث شده این امکان بالفعل نشود. نتیجه، تصمیمهایی است که گاه بدون پشتوانه علمی گرفته میشوند.
دانشگاهها میتوانند نقش فرهنگی هم ایفا کنند؛ با برگزاری رویدادهای عمومی، گفتوگوهای شهری و مشارکت در زندگی محلهای. وقتی دانشگاه در شهر دیده شود و شهر در دانشگاه حضور داشته باشد، آینده ساری روشنتر خواهد بود. آیندهای که بر دانش، گفتوگو و مشارکت استوار است، نه تصمیمهای مقطعی و جدا از واقعیت زندگی شهری.