ساری شهری جوان نیست؛ جمعیت سالمند در آن هر سال بیشتر میشود و این یعنی باید به این فکر کنیم که شهر تا چه اندازه برای پدران و مادران ما قابل زندگی است. وقتی با دقت در خیابانهای ساری قدم میزنم، همیشه از خودم میپرسم: آیا این شهر برای کسی که زانوهایش درد میکند، دیدش کم شده یا سرعت راه رفتنش پایین است، واقعاً راحت است؟
خیلی از پیادهروهای ساری ناهموارند؛ جایی موزاییک لق است، جایی دستانداز دارد و جایی موتورسیکلت روی پیادهرو پارک شده. یک سالمند برای عبور از چنین مسیری باید چند برابر انرژی بگذارد. بعضی معابر حتی رمپ مناسب ندارند و همین باعث میشود عبور با واکر یا ویلچر تقریباً غیرممکن شود. در واقع بخشی از شهر هنوز برای جوانان طراحی شده، نه برای همهی سنین.
از طرف دیگر، فضاهای عمومی که سالمندان بتوانند در آن استراحت کنند کم است. نیمکتهایی که زیر سایه باشند، سرویسهای بهداشتی قابل دسترس، یا حتی مسیرهایی که بتوان چند دقیقه در آرامش قدم زد، هنوز در همهجای ساری دیده نمیشود. این در حالی است که سالمندان، با تجربه و حضور آرام خود، یکی از ستونهای اجتماعی شهر هستند و شهر باید برای آنها ساخته شود، نه علیه آنها.
البته نشانههای امید هم هست. برخی پارکهای ساری در سالهای اخیر مناسبسازی شدهاند و طرحهایی برای بهبود پیادهروها مطرح شده، اما اینها کافی نیست. برای شهری که ادعای مرکزیت استان مازندران را دارد، لازم است نگاه ویژهای به سالمندان داشته باشیم: از حملونقل عمومی گرفته تا طراحی شهری، از فرهنگ احترام در معابر تا ساخت فضاهای آرامشبخش. شهری که سالمندانش در آن احساس امنیت و راحتی کنند، شهری انسانیتر و بالغتر است.
در نهایت، ساری باید به شهری تبدیل شود که سن افراد مانعی برای زندگی نباشد. این کار هم با مدیریت شهری ممکن است و هم با رفتار ما مردم؛ با کمی توجه بیشتر در خیابانها، با باز کردن راه، با احترام، با مراقبت. اگر شهر برای سالمندان خوب باشد، برای همه خوب است.