ساری شهری است که همیشه از آن بهعنوان قلب مازندران یاد میکنیم، اما وقتی پای پیادهروی وسط باشد، این قلب چندان همراه ما نمیتپد. کافی است یک بار از میدان شهدا تا بلوار آزادی را پیاده بروید؛ پیادهروهای باریک، دستاندازهای ریز و درشت، موتورسیکلتهایی که از کنار آدم رد میشوند و مغازههایی که نیمی از مسیر را اشغال کردهاند، تجربه قدمزدن را سخت میکند. پرسش ساده این است: آیا ساری واقعاً برای قدمزدن ساخته شده است؟
پیادهدوست بودن فقط به معنای داشتن پیادهرو نیست. یعنی امنیت، آرامش، سایهبان، فضای سبز، مسیرهای قابل اعتماد و احترام به عابر. در ساری بخشهایی هست که قدم زدن در آنها خوشایند است؛ مثل پارک ملل یا بعضی محلههای قدیمی. اما این تجربه یکدست نیست و در بیشتر نقاط شهر پیادهروی نه یک انتخاب دلخواه، بلکه یک تحمل است. شهری که مردمش نتوانند راحت قدم بزنند، بخشی از زندگی شهری را از دست میدهد.
پیادهدوست بودن اثرهای عجیبی دارد؛ شهر آرامتر میشود، آلودگی کمتر میشود، سلامت مردم بالا میرود، ارتباطهای انسانی بیشتر میشود و حتی اقتصاد محلهها جان میگیرد. برای شهری مثل ساری که مشکل ترافیک مزمن دارد، پیادهروی یک نجات است؛ نه یک سرگرمی.
راهحلهایش هم پیچیده نیست: آزادسازی پیادهروها از سد معبر، خطکشیها و روشنایی بهتر، مسیرهای امن در مرکز شهر، و حتی ایجاد مسیرهای قدمزدن در کنار رودخانه یا فضاهای سبز. تغییر نگاه مدیریت شهری لازم است، اما رفتار ما مردم هم مهم است؛ وقتی موتور را داخل پیادهرو میبریم یا جلوی مسیر عابر پارک میکنیم، همین حق ساده را نقض میکنیم.
ساری میتواند شهری باشد که قدمزدن در آن لذتبخش باشد، اگر بخواهد. شهری که مردم بتوانند بدون استرس از خانه تا محل کار یا حتی برای یک چای عصرگاهی قدم بزنند. شهری که از راه رفتن شروع میشود، زندهتر و انسانیتر خواهد شد.