گاهی که با جوانترها صحبت میکنیم، احساس میشود ساری برایشان فقط شهری برای زندگی است، نه خانهای که به آن دل بسته باشند. این در حالی است که نسلهای قدیمیتر، ساری را بخشی از هویت خود میدانستند؛ شهری که در آن بزرگ شدند، خاطره ساختند و برایش دلسوزی کردند. اما امروز انگار این پیوند در حال ضعیف شدن است.
دلایلش شاید پیچیده نباشد. سرعت زندگی بالا رفته، روابط خانوادگی و محلی کمرنگتر شده و بسیاری از جوانان، آینده خود را در شهرهای دیگر جستوجو میکنند. از سوی دیگر، شهر ما هم نتوانسته چهرهای امیدبخش و الهامگیر از خودش نشان دهد. وقتی فضای شهری زیبا، فرهنگی پویا و فرصتهای شغلی جذاب وجود نداشته باشد، طبیعی است که تعلق خاطر کمتر شود.
اما هنوز دیر نیست. اگر فضاهای فرهنگی، پارکها، جشنوارهها و برنامههای محلی را زنده کنیم و از جوانان برای تصمیمسازی و تغییر کمک بگیریم، حس تعلق دوباره رشد میکند. ساری فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛ شهری است که اگر با عشق به آن نگاه کنیم، دوباره میتواند خانهی دلهای ما شود.
شما فکر میکنید چه چیزی باعث شده نسل جدید کمتر با ساری احساس نزدیکی کند؟ دیدگاه خود را برای «بهساری» بنویسید تا با هم گفتوگو کنیم.