ساری شهری است که هر مسافری در نگاه اول دوستش دارد؛ طبیعت نزدیک، چشماندازهای سبز، دسترسی آسان به جنگل و دریا، و آبوهوای مطبوع. اما paradox جالب همینجاست: با وجود این همه جاذبه، گردشگران معمولاً در ساری نمیمانند یا اقامتشان کوتاه است. این پرسش همیشه ذهن مردم شهر را درگیر کرده؛ چرا ساری فقط مقصد عبور شده است و نه مقصد اقامت؟
یکی از دلایل اصلی، نبود هویت گردشگری مشخص است. ساری نمیگوید «به چه چیزی معروف است؟» مسافر وارد شهر میشود اما نمیداند چه تجربهای در انتظار اوست. آیا شهر طبیعتمحور است؟ تاریخی است؟ شهری مناسب تفریحهای شهری است؟ این ابهام باعث میشود گردشگر ساری را بیشتر بهعنوان یک نقطه میانراه ببیند تا یک مقصد کامل.
مسئله مهم بعدی، زیرساختهاست. اقامتگاههای باکیفیت در سالهای اخیر بهتر شدهاند، اما هنوز کافی نیستند. حملونقل عمومی داخلی ضعیف است و دسترسی به جاذبهها گاهی نیازمند خودرو شخصی است. مرکز شهر در ساعات شلوغ غرق در ترافیک میشود و پیادهروی در بسیاری از نقاط آسان نیست. برای گردشگری شهری، اینها نقطهضعف جدیاند.
چالش دیگر، نبود تجربههای منسجم است. گردشگر دوست دارد یک روزش را با یک برنامه کامل پر کند: صبحگاه در پارک ملل، ظهر در بازار قدیمی، عصر در یک کافه محلی و شب در یک رویداد فرهنگی. اما ساری هنوز رویدادمحور نیست. کمبود برنامههای هنری، نمایشگاهی و تجربههای منظم باعث میشود مسافر احساس کند «کار خاصی برای انجام دادن نیست».
در کنار همه اینها، تبلیغات کمرنگ است. محتوای گردشگری شهر در فضای مجازی یا کم است یا پراکنده. وقتی شهری خودش را معرفی نمیکند، گردشگر هم آن را بهعنوان مقصد جدی نمیشناسد.
ساری برای اینکه مقصد ماندگار شود، باید روی تجربه گردشگری کار کند؛ از ایجاد مسیرهای مشخص گردشگری و تقویت بازارهای محلی گرفته تا رویدادهای فرهنگی و بهبود فضای شهری. این شهر ظرفیت دارد که مثل گذشته فقط معبر نباشد، بلکه مقصدی باشد که گردشگر بخواهد در آن بماند، وقت بگذراند و دوباره برگردد. آینده گردشگری ساری دقیقا در گرو تبدیل تجربه «سری زدن» به «ماندن» است.