من اهل ساری هستم؛ شهری که خیابانها، کوچهها و میدانهایش همگی روایتگر زندگی ما هستند. اما گاهی وقتی نگاه میکنم، احساس میکنم صدای همدیگر را کمتر میشنویم؛ نه در صف نانوایی، نه پشت فرمان، حتی در محفل دوستانه. چرا گفتوگو میان مردم ساری کم شده است؟
گفتوگو فقط تبادل کلام نیست؛ زمانی که دو نفر با هم بنشیند، گوش دهد، احساس کند و بعد واکنش دهد، گفتوگو واقعاً شکل میگیرد. پژوهشها نشان دادهاند که وقتی جامعههایی امکان گفتوگو دارند—جایی که مردم دیده و شنیده میشوند—اعتماد افزایش مییابد و مشارکت مردمی شکل میگیرد.
اما وقتی این فضا از بین میرود، افراد فاصله میگیرند و شهر هم از درون تهی میشود.
شاید یکی از دلایلش این باشد: ما در ساری بیشتر به همدیگر «پیام» میدهیم تا «صدای همدیگر را بشنویم». پیامهای کوتاه، بیواسطه، سریع، اما بدون توقف برای فکر کردن. یا شاید شک داریم که صدایمان باعث تغییری بشود؛ چون حرفمان شنیده نشده یا بیپاسخ مانده است. حتی ممکن است بگوییم: «خود ما مقصر هستیم». وقتی در محلهمان نگاهمان را به دیگری ندهیم، وقتی لبخندی نزنیم، وقتی وقت نگذاریم برای گفتوگو، بخش مهمی از بافت اجتماعیمان آسیب میبیند.
اگر میخواهیم ساری بهتر شود—نه فقط از نظر ساختمان یا شهرسازی—بلکه از نظر اجتماعی و فرهنگی، باید دوباره شروع کنیم به «شنیدن». به شنیدن نظرات دیگران، به حرف زدن دربارهی اختلافات، به احترام گذاشتن به صدای همشهریانمان. شاید جایی در میدان یا پارک یا حتی یک محفل کوچک دوستانه، گفتوگویی آغاز شود که زنجیرهای از تغییر را در شهر ما رقم بزند.
شما گفتوگو در ساری را چگونه میبینید؟ دیدگاه خود را برای بهساری بنویسید تا با هم گفتوگو کنیم.